واژگان فارسی در زبان‌های سوئدی، اویغوری چینی و بوسنیایی

منبع: سایت زبان فارسی

یزدان صفایی

همواره
در میان زبان‌ها، داد و ستد وجود داشته است و واژه‌ها از زبانی به زبان دیگر در
رفت و آمد بوده‌اند. زبان فارسی نیز به عنوان زبانی که در ایران از دیرباز تا به
امروز رواج داشته از چنین قاعده‌ای به دور نبوده است و بلکه داد و ستدهای فراوانی
نیز در خود دیده است که البته بحث دربارهٔ دلیل آن، خود نیازمند گفتاری دگر است.

در
اینجا، کوشش نگارنده این بوده است که واژگان فارسی را که به زبان‌های دیگر وارد
شده‌اند، گردآوری کند و از میان زبان‌های وام‌گیرنده، آنهایی را برگزیده است که
شناخت کمتری از ایشان در دست است. سخن کوتاه می‌کنیم و به نام بردن از شماری
واژگان فارسی در زبان‌های سوئدی، اویغوری چین و بوسنیایی می‌پردازیم.

واژه‌های
فارسی در زبان سوئدی

Albino: زال، زال
تن

این
واژه در انگلیسی و سوئدی برابر با «زال» در پارسی است و از ماده albus لاتینی که
به معنی «سپید» بوده، گرفته شده است که ریشهٔ اصلی آن در زبان‌های باستانی ایران «اَربو arbo» بوده که
همین معنی «سپید» را داشته و با تبدیل «ل» به «ر»، به زبان لاتین راه یافته است و
از آنجا به دیگر زبان‌های اروپایی. واژهٔ زال، نیز از واژهٔ اوستایی «زَر»
می‌آید و نمونهٔ دیگری از تبدیل «ل»
به «ر» را نشان می‌دهد.

Ambra: عنبر، شاه
بوی

این
واژه فارسی در زبان فرانسوی ambre و در انگلیسی amber خوانده می‌شود.

Baby: کودک، ببه

اصل
این واژه در فارسی، «باوه» است که به معنی کودک بوده و در گویش استان مرکزی، آن را
«ببه» گویند و در انگلیسی به همین صورت سوئدی موجود است.

Band:بند، نخ

Bäst:بهترین

که
در انگلیسی به صورت Best وجود دارد از اصل اوستایی وهیشتَ است که امروزه در فارسی بهشت
خوانده می‌شود.

Check:چک

ریشهٔ آن Chak در فارسی است که از واژه‌های کهن است
و بعدها به اروپا رفته است.

Com,Comma: آمدن

از
ریشهٔ «گام» است که در پهلوی و اوستایی نیز
موجود است. واژهٔ گام به باور نگارنده حتی می‌تواند ریشه
Go در زبان انگلیسی باشد.

Djävla,Djävlar,Djävul,Djävel: دیو

این
واژه در لاتین، devus و در فرانسه dieu و در انگلیسی devil است.

Fresta: فریفته
کردن

در
اوستایی fresta است. در فارسی نیز واژه «فرشته» از این ریشه است.

Kelim: گلیم

Lab,Läpp: لب

Mitra: کلاه ویژه
روحانیان عیسوی

Nafta: نفت

Ost: استخوان

Partisan:جنگاور،
پارتیزان

Rustik: روستایی،
بخش دوم واژه نیز از ریشه il پهلوی است.

Svär: شوهر

Taft: تافته،
پارچه تافته

Varg: گرگ

اصل
اوستایی آن «vaharka» است که در پهلوی vohrk و در فارسی «گرگ» شده است.

Vide: بید، نوعی
بیدِ کوتاه

در
زبان سوئدی برخی از پسوندها و پیشوندهای زبان فارسی به چشم می‌خورد که از آنها
ترکیبات فراوانی در این زبان ساخته شده است و در زیر به چند نمونه از آنها اشاره
می‌شود:

Ande: پسوند صفات
فاعلی

یکی
از پسوندهای پر کار زبان فارسی است که با ریشه فعل، ترکیب می‌شود و صفت فاعلی یا
اسم فاعلی می‌سازد مانند: برنده و .. که نمونه‌هایی نیز در زبان سوئدی دارد.

Frestande: فریبنده و
فریفتار، بخش نخست این واژه نیز فارسی است.

Mördande: میراننده،
کشنده، بخش نخست این واژه هم فارسی است و از فعل «مردن» می‌آید.

Are: پسوند صفت
فاعلی و صفت برتر و ..

این
پسوند در زبان فارسی در واژه‌هایی چون پرستار و دادار دیده می‌شود و در سوئدی
نمونه‌های بسیاری دارد:

Vinnare: برنده به
معنی پیروز. Vin نیز از ریشه وَن اوستایی به معنی پیروزی است.

Frestar: فریبنده و
فریفتار

Hom: هَم که
پیشوند اشتراک است و در واژه‌های سوئدی دیده می‌شود:

Homonym: هم نام،
بخش دوم نیز هم ریشه ببا واژه «نام» فارسی است.

Ig,ik,isk: پسوند نسبت

این
پسوند در پهلوی «ik» بوده که در فارسی به صورت «i» به جای
مانده و در زبان سوئدی نمونه‌های زیادی دارد:

Berig: کوهی

در
زبان سوئدی چند نام خاص نیز دیده می‌شود که ریشه در نام‌های ایرانی دارند، همچون:

Aura: که نامی
دخترانه است و از واژه اهورا گرفته شده است.

Anita, Anitta: این
هم نامی دخترانه است که از نام ایزدبانوی ایرانی، آناهیتا گرفته شده است.

Dolma: دُلمه که
نام خوراکی ایرانی است.

Geo: نام خاص
مردان از ریشهٔ «گئو» است و درنام گیومرث دیده می‌شود.

Kaj,kaja: از نام‌های
خاص قدیمی سوئدی

از
ریشهٔ باستانی Kay,kaya است که در
فارسی «کی» و «کیا» شده است.

Mona,Mana: از نام‌های
رایج دخترانه در سوئد

Margarita: نام خاص
دخترانه از ریشهٔ مرواریت در پهلوی است.

Sara: از نام‌های
دختران که به معنی خالص و بی غش است.

Zoroastrisk: زردشتی

واژه‌های
فارسی درزبان اویغوی چین

A:wat – آباد

A:luy – آلو

Anarlik –
اناری، انار دار

Barak – باران

Bihudilik- بیهودگی

Por- پور

Pix- پیش

Tazilinix –
تازگی

Tirak Purux –
تیرک فروش

Jahan- جهان

Qayzarlik- چایزاری،
کشت چای

Qamadan- چمدان

Har- خار

Hanidan- خاندان

Dat- داد

Dilaram- دل آرام

Zati naqar –
ذات ناچار

Rastgoy- راستگوی

Rawan- روان

Zadi- زاد

Zimistan زمستان

Ziyan- زیان

Sahta- ساخته

Sayizar- سایه زار

Xah- شاخ

Xikar – شکر

Das- طاس

Tak- طاق

Tumar- طومار

Irk – عرق

Parzin – فرزین

Palani – فلانی

Pulattin- فولادین

Kabus- کابوس

Karawan- کاروان

Kaman – کمان

Gari – گاری

Gum- گُم

Lay – لای

Mikiyan- ماکیان

Muza – موزه

Nazinin –
نازنین

Nigar – نگار

Way hoda –
وای خدا

Yad – یاد

Yigana – یگانه

واژه‌های
فارسی در زبان بوسنیایی

Ako – اگه

Ambar – انبار

Bakshish –
بخشش

Pirinach –
برنج

Papuche –
پاپوش

Pache – پاچه

Terazije –
ترازو

Turshije –
ترشی

Charapa –
جوراب

Chesma – چشمه

Chemu – چه

Oroz – خروس

Dushman –
دشمن

Durbin – دوربین

Duvar – دیوار

Zerdelija –
زردآلو

Sofra – سفره

Zumbul – سنبل

Sheststo –
ششصد

Koje – کیه

Lala – لاله

Meze – مزه

Namaz – نماز

Nisam – نیستم

Nishan – نشان

Novo – نو

منابع:

۱-
آذران، حسین. ۱۳۸۳، واژه‌های ایرانی در زبان سوئدی، نشر بلخ.

۲-
بدیعی، نادره. ۱۳۷۷، فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان اویغوری چین، نشر بلخ.

۳-
صفار مقدم، احمد. ۱۳۷۲زبان و ادبیات فارسی در بوسنی و هرزگوین، مؤسسه مطالعات و
تحقیقات فرهنگی.

 

   + یک پارسی زبان - ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ بهمن ،۱۳٩٠

شعر - اخوان ثالث - ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم

ترا، ای کهن پیر جاوید برنا

ترا دوست دارم، اگر دوست دارم

 

ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران

ترا ای گرامی گهر دوست دارم

ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان

بزرگ آفرین نامور دوست دارم

 

هنروار اندیشه ات رخشد و من

هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم

اگر قول افسانه، یا متن تاریخ

وگرنقد و نقل سیر دوست دارم



اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ

براوراق کوه و کمر دوست دارم



وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکب

نئینخامه، یا کلک پر دوست دارم

گمانهای تو چون یقین می ستایم

عیانهای تو چون خبر دوست دارم



هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم

هم آن فره و فروهر دوست دارم



بجان پاک پیغمبر باستانت

که پیری است روشن نگر دوست دارم



گرانمایه زردشت را من فزونتر

ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم

بشر بهتر از او ندید و نبیند

من آن بهترین از بشر دوست دارم



سه نیکش بهین رهنمای جهان ست

مفیدی چنین مختصر دوست دارم



ابر
مرد ایرانئی راهبر بود

من ایرانی راهبر دوست دارم



نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد

ازینروش هم معتبر دوست دارم

من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست

از افسانه آن سوی تر، دوست دارم



هم آن پور بیدار دل بامدادت

نشابوری هورفر دوست دارم



فری مزدک، آن هوش جاوید اعصار

که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم



دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد

من آن شیر دل دادگر دوست دارم

جهانگیر و داد آفرین فکرتی داشت

فزونترش زین رهگذر دوست دارم



ستایش کنان مانی ارجمندت

چو نقاش و پیغامور دوست دارم



هم آن نقش پرداز ارواح برتر

هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم



همه کشتزارانت، از دیم و فاراب

همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم

کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل

همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم



شهیدان جانباز و فرزانه ات را

که بودند فخر بشر دوست دارم



به لطف نسیم سحر روحشان را

چنانچون ز آهن جگر دوست دارم



هم افکار پرشورشان را، که اعصار

از آن گشته زیر و زبر دوست دارم

هم آثارشان را، چه پندو چه پیغام

و گر چند، سطری خبر دوست دارم



من آن جاودنیاد مردان، که بودند

بهر قرن چندین نفر دوست دارم



همه شاعران تو و آثارشان را 

بپاکی نسیم سحر دوست دارم



ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت

در آفاق فخر و ظفر دوست دارم

ز خیام، خشم و خروشی که جاوید

کند در دل و جان اثر دوست دارم

ز عطار، آن سوز و سودای پر درد

که انگیزد از جان شرر دوست دارم



وز آن شیفته شمس، شور و شراری

که جان را کند شعله ور دوست دارم



ز سعدی و از حافظ و از نظامی

همه شور و شعر و سمر دوست دارم

خوشا رشت و گرگان و مازندرانت

که شان همچو بحر خزر دوست دارم



خوشا حوزه شرب کارون و اهواز

که شیرینترینش از شکر دوست دارم



فری آذر آبادگان بزرگت 

من آن پیشگام خطر دوست دارم



صفاهان نصف جهان ترا من

فزونتر ز نصف دگر دوست دارم

خوشا خطه نخبه زای خراسان

ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم



زهی شهر شیراز جنت طرازت

من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم



بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون

درخت نجابت ثمر دوست دارم



خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت

که شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم

من افغان همریشه مان را که باغی ست

به چنگ بتر از تتر دوست دارم



کهن سغد و خوارزم را، با کویرش

که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم

 

   + یک پارسی زبان - ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ شهریور ،۱۳٩٠

ایران-روزبه عبدالهی

 

آبی قلب تو خلیج فارس و هرمز
سینه به سینت سلسله کوه البرز

وسعت نام تو ، وسعت نام خورشید
جلوه خاکت قرمز و سبز و سفید

این نه منم من ، نه من منم من
ذره خاک وطنتم من ذره خاک وطنم من هـــی

ایران خاک دلیران ایران غرش شیران
* ایران همیشه جاویدان*

شبنمی از جنگل شمال ایرانی
دیده به دریایی از جهان ایرانی
محو دلیری از آن جمال ایرانی

ایرانی پهلوان ، ایرانی مهربان ، ایران وطن من
ایرانی قهرمان ایرانی پهلوان از ارس تا
 عمان وطن من

خون سیاووش کمان آرش مهد شعیران شکوه آتش خانه ایمان به لطف یزدان هــی
ایران خاک دلیران ایران غرش شیران ایران همیشه جاویدان

رستم و سهراب قصه ها ایرانی
شیرین و فرهاد عاشقا ایرانی
اهل وفا صلح و صفا ایرانی

ایرانی مهربان ایرانی قهرمان ایران وطن من

ایرانی قهرمان ایرانی پهلوان ایران وطن من

این نه منم من ، نه من منم من
ذره خاک وطتم من ذره خاک وطنم من هـــــــی
ایران خاک دلیران ایران غرش شیران ایران همیشه جاویدان

   + یک پارسی زبان - ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٩

فرهنگستان زبان و ادب فارسی"، نهادی برای پاسداشت زبان فارسی یا گسترش کلمات عربی؟

 

عصر ایران - "تایر بی تویی "، " تویی "، " قدرت سپاری "، "دولت ملت جو"، "قطبیت"  و "انزواطلبی".

اینها واژه هایی هستند که در ماههای اخیر از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به ما ایرانیان پیشنهاد شده است
  و این واژه ها به ترتیب جایگزین واژه های عمومی یا علمی " تیوبلس "، " تیوب "، " دولوشن "، " نان استیت نیشن "، "پُلاریتی" و "آیزولیشنیسم" می شوند.

کاربرد واژه ها در هر زبان و فرهنگی مساله ای مهم و قابل توجه است و دلسوزان هر فرهنگ و ملتی تلاش می کنند تا زبان خود را به گونه ای پیرایش کنند که کمترین کاربرد لغات خارجی در محاوره و نوشتار مردمانشان باشد.

اما چرا واژه های ابداعی برای کلمات مصطلح خارجی در زبان فارسی در سال های اخیر، رایج نمی شود و در زبان و محاورات و نوشته ها جا نمی افتد؟

دلایل این مساله را می توان
  در موضوعات مختلف و متنوع دسته بندی کرد، این که بیشتر ما ایرانی ها  نه بلدیم آن گونه که باید خوب حرف  بزنیم و نه خوب بنویسیم ( حتی همین مطلب و نوشتار نیز خالی از ایراد و خطاهای دستوری و آرایه ای نیست ) مساله ای عمومی است.

از خانواده ها و
  مدارس گرفته تا دبیرستان ودانشگاه، اهمیت درس ادبیات فارسی بسیار کمتر از دروسی چون ریاضی، فیزیک و... است و وقتی دانش آموزی در ادبیات نمره پایینی کسب می کند، والدین بر او نهیب می زنند، که "حتی" در ادبیات فارسی هم نمره پایینی آورده است. البته این سرزنش والدین از سرناآگاهی، ناظر براین پیش فرض است که زبان و ادبیات ملی درسی راحت و آسان است و دانش آموز باید این درس آسان و البته غیر مهم را حتما "20 " بگیرد!

این نوع نگاه در کنار نگاه کلان و کلیشه ای رایج شده در مدارس ( که عموما
 برخوار کردن و خفیف دانستن علوم انسانی  متمرکز است ) نتیجه اش همین مشکلاتی می شود که امروز در گفتار و نوشتار ما وجود دارد که حتی بسیاری از اساتید دانشگاه ها و نخبگان ما در گفتار و نوشتار سهو می کنند و نمی توانند آن گونه که شایسته یک شخصیت نخبه و باسواد است حرف بزنند و یا بنویسند.

روزنامه های ما پر است از واژه ها و ترکیب بندی های ناصواب و خطا و در بسیاری از موارد
  هیچ الگوی مورد اجماعی بر ادبیات  نوشتاری ما حاکم نیست.

حال در چنین آشفته بازاری، فرهنگستان فرهنگستان زبان و ادب فارسی در تلاش است تا زبان فارسی را منزه سازد و به مبارزه با واژگان بیگانه بپردازد. این، البته اقدام و رویکرد خجسته ای است اما نکته این است که فرهنگستان ما به قول معروف " صبر یک روزه اش یک سال طول می کشد "!

بدیهی است تحقق هر کاری زمان خود را می طلبد و هنگامی که پدیده های جدید در اجتماع
  ظاهر می شوند، به همان عنوان وارداتی نامیده می شوند و مردم ماهها و سال ها به کاربرد  واژه اصلی پدیده جدید در زبان سازنده آن پدیده یا کالا و.. عادت می کنند و پس از طی ماه ها و گاه سال های متمادی، تازه فرهنگستان ما از خواب برمی خیزد و واژه ای که باید دعا کنیم کاربرد آن آسان باشد پیشنهاد می دهد که عموما این واژه پیشنهادی هم جا نمی افتد و فقط از سرتکلیف در برخی مکاتبات اداری یا رسمی و دولتی و... کاربرد پیدا می کند و در همان حد می ماند و جنبه عمومی پیدا نمی کند.(حال بماند واژه هایی که دستمایه بگو و بخند مردم می شوند!)

این یک نکته درباره واژه سازی فرهنگستان.

اما نکته دیگر نیز آن است که فرهنگستان زبان و ادب فارسی که موظف به حفظ زبان فارسی است، در واژه گزینی های خود، عنایت وِیژه ای به زبان عربی دارد و در ساخت کلمات جدید، بعضاً تنها کاری که می کند این است که یک کلمه عربی را به جای کلمه انگلیسی به زبان و ادب فارسی پیشنهاد می کند، حال آن که نه آن انگلیسی، فارسی است و نه آن عربی! مثلاً همین واژه "انزوا طلبی" را ببینید که از دو واژه عربی تشکیل شده و انشاء الله قرار است به جای "آیزولیشنیسم" وارد زبان فارسی شود !

اصلاً اگر قرار است کلمه ای غیر فارسی به عنوان معادل معرفی شود، چرا همان کلمه اصلی را استفاده نکنیم و به جایش کلمه ای از زبانی دیگر را برگزینیم؟ مگر فرهنگستان زبان و ادب فارسی، مسوول تبدیل کلمات انگلیسی به عربی و وارد سازی آنها در قاموس زبان فارسی است؟
البته در این که عربی، زبان دین و کتاب آسمانی ماست، سخنی نیست ولی وظیفه فرهنگستانی که نام "فارسی" را یدک می کشد، حفظ این زبان است نه خدمت به زبان عربی.

جایی نوشته بودند: "استفاده کلمات عربی اکیداً ممنوع" ؛ حالا حکایت فرهنگستان زبان و ادب فارسی است!

   + یک پارسی زبان - ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٩

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی

مانـَک

اوستایی

پهلوی

پارسی

هستی بخش بزرگ دانا

اهورامزدا

اورمزد

هرمَزد

1

اندیشه نیک

وهومنه

وهومن

بهمن

2

بهترین راستی و پاکی

اشاوهیشتا

ارتاوهیشتا

اردیبهشت

3

شهریاری نیرومند

کشتریا وریا - خشترا وئیریه

شهریور

شهریور

4

فروتنی و مهرپاک

سپنتا آرمئیتی

سپندارمت

سپندارمذ

5

تندرستی و رسایی

هئوروتات

خردات

خورداد  - خرداد

6

بی مرگی ، جاودانی

 آمرتات

امرتات

امرداد

7

آفریدگار

دزوه - دثوش

دزو ، دذوپت آتور

دی ، دی بآذر

8

آتش ، فروغ

اتر- آثرآت

اتور

آذر

9

آبها ، هنگام آب

اپم

آبان

آبان

10

آفتاب ، خورشید

هورخشئیت

خورشیت

خور - خیر - خورشید

11

ماه

ماونگه

ماه - ماذ

ماه

12

  ستاره تیر یا تیشتر ، ستاره باران

تیشتریه

تیر- تیشتر

تیر

13

جهان ، زندگی هستی - گیتی

گئوش

گوش

گوش

14

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت میتر

دی ، دی بمهر

15

دوستی ، پیمان

میثر

میتر

مهر

16

فرمانبرداری

سرئوش

سروش

سروش‌

17

دادگری

رشنو

رشن

رشن

18

فروهر ، نیروی پیشرفت

فره وشی

فرورتین

فروردین

19

پیروزی

ورثرغن

واهرام

ورهرام

20

رامش ، شادمانی

رامن

رام - رامشن

رام

21

باد  - هوا

واته

وات

باد

22

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت دپن

دی ، دی بدین

23

بینش درونی - وجدان

دئنا

دین

دین

24

خوشبختی ، دارائی و خواسته

اشی - ونگوهی

ارت

ارد

25

راستی

ارشتاد

اشتات

اشتاد

26

آسمان

آسمن

آسیمان

آسمان

27

زمین

 زام

زمامیات - زامدات

زامیاد  - زمی  - زمامیاد

28

گفتار پاک

منتره سپنت

امهراسپنت

مانتره سپند - ماراسپند - مهرسپند

29

فروغ و روشنایی بی پایان

انغره - رئوچه

انیران

انارم - انیران

30

         

 

   + یک پارسی زبان - ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٩

انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران

انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران
Iranian Society for the Promotion of Persian Language and Literature

تاریخچه تأسیس انجمن

انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی در سال 1350 بوسیله بیست تن از استادان زبان و ادبیات فارسی کشور تأسیس گردید و طی شماره 1335 مورخ 22/07/1351 به ثبت رسید و در تاریخ هشتم آبان 1351 در روزنامه رسمی کشور موجودیت آن اعلام گردید. اهداف این انجمن که ماده هفتم اساسنامه آن را تشکیل می‌دهد. عبارتست از:
1- ایجاد و تحکیم روابط علمی و تحقیقاتی بین استادان زبان و ادبیات فارسی.
2- کوشش در افزودن دانش و اطلاعات مدرسان زبان و ادبیات فارسی و آشنا ساختن آنان با تازه‌ترین روشهای آموزشی.
3- همکاری با موسسات و مقامات وزارت علوم و آموزش عالی برای تحقیق و ارزشیابی مستمر و تجدید نظر در برنامه‌ها و کتب درسی به منظور بهبود وضع تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی کشور.
4- ایجاد روابط علمی با موسسات آموزش عالی دیگر کشورها و مجامع علمی بین‌لمللی با اطلاع وزارت علوم و آموزش عالی به منظور آگاهی بیشتر از پیشرفتهای حاصل شده در امر تعلیم و تحقیق زبان و ادبیات در کشورهای دیگر
5- چاپ و نشر جزوه‌ها و رساله‌ها و نیز انتشار نشریه منظم که حاوی آخرین اطلاعات درباره روشهای تدریس و تحولات علمی در رشته زبان و ادبیات فارسی باشد.
6- تشکیل مجالس سخنرانی و بحثهای علمی و آموزشی فصلی یا سالانه یا فوق‌العاده
7 - قدردانی از استادان زبان و ادبیات فارسی که به پیشرفتهای علمی ارزنده‌ای نائل گردیده‌اند و نیز تقدیر از کسانی که خدمات شایسته‌ای در راه توفیق انجمن انجام داده‌اند.
8- بزرگداشت دانشمندان و محققان مشهور جهان که به زبان و ادبیات فارسی خدمت کرده‌اند.
9- بررسی مسائلی که به پیشرفت رشته زبان و ادبیات فارسی کمک کند و پیشنهاد نتیجه بررسیها به وزارت علوم و آموزش عالی .
10-اظهار نظر درباره مسائل علمی و آموزشی که از طرف وزارت علوم و آموزش عالی و سایر سازمانهای کشور به انجمن احاله می‌گردد و انتخاب و معرفی کارشناسانی در این مورد.
انتشارات انجمن

انجمن در طی مدّت کوتاه عمر خود توفیق یافت که ده جلد کتاب علمی به جهان علم تقدیم دارد. انجمن کوشش کرد که محتوای انتشارات خود را متنوع سازد یعنی هم متون مهم فارسی را منتشر کند و هم مجموعه مقالاتی که درباره زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایران است بر دانشمندان عرضه دارد و نشر این مجموعه موجب گردید که اعضای آموزشی زبان و ادبیات فارسی بتوانند آراء و اندیشه‌های علمی خود را در یک نشریه صنفی منتشر سازند. مجموعه انتشارات انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی که زیر نظر مستقیم جناب آقای دکتر مهدی محقق منتشر گردیده، عبارتست از:
1- گزارش نخستین مجلس علمی انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی، مشتمل بر سخنرانیهای ایراد شده، به کوشش دکتر مهدی محقق، چاپ شده (تهران 1354).
2- قرهالعین، مشتمل بر امثال قرآن و حدیث و اندرزهای فارسی و عربی و نوادر حکایات، به کوشش دکتر امین پاشا اجلالی با مقدمه دکتر مهدی محقق(تبریز 1354).
3- همایی‌نامه، مشتمل بر شرح احوال و آثار مرحوم استاد جلال‌الدین همایی و بیست و پنج مقاله علمی و ادبی به زبانهای فارسی و عربی و انگلیسی و فرانسه تقدیم شده به ایشان، زیر نظر دکتر مهدی محقق، (تهران 1355).
4- جشن‌نامه مدرس رضوی، مشتمل بر شرح احوال و آثار مرحوم استاد سیّد محمد تقی مدرس رضوی و سی مقاله علمی و ادبی تقدیم شده به ایشان، زیر نظر دکتر سیّد ضیاءالدین سجادی با همکاری دکتر اسماعیل حاکمی و محمد روشن(تهران 1356).
5-ظرائف و طرائف یا مضاف و منسوب‌های شهرهای اسلامی و پیرامون، این فرهنگ که در نوع خود بی نظیر است، مشتمل است بر متجاوز از هشتصد واژه مضاف یا منسوب با ذکر شواهد از نظم و نثر و اطلاعات تاریخی و جغرافیایی شهرهای اسلامی، تألیف دکتر محمّد آبادی باویل با مقدّمه دکتر مهدی محقق،(تبریز1357)
6-حواشی دکتر محمّد معین بر دیوان خاقانی به پیوست سه مقاله درباره آن شاعر، به کوشش دکتر سیّد ضیاءالدّین سجادی،(تهران 1358)
7-بوستان سعدی، بامقدّمه و توضیحات و شرح نسخه بدل‌ها به کوشش دکتر غلامحسین یوسفی با مقدمه دکتر مهدی محقق،(تهران 1359)
8-آرام نامه، مشتمل بر شرح احوال و آثار استاد احمد آرام و مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به ایشان، زیر نظر دکتر مهدی محقق، (تهران1361)
9-ینبوع الاسرار فی نصائح الابرار، از کمال الدّین حسین خوارزمی، بامقدمه و حواشی و تعلیقات، به کوشش دکتر مهدی درخشان با مقدّمه دکتر مهدی محقق، (تهران 1360)
10-یادنامه ادیب نیشابوری، مشتمل بر شرح احوال و آثار مرحوم شیخ محمّد تقی ادیب نیشابوری معروف به ادیب ثانی و مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به ایشان، زیر نظر دکتر مهدی محقق، (تهران1365)
تجدید حیات انجمن
پس از انقلاب اسلامی هر چند انجمن به جهت عدم امکانات مالی به حال تعلیق درآمد ولی از فعالیت باز نایستاد و در سال 1361 با تشکیل مجلس بزرگداشت برای احمد آرام و نشر کتاب آرام نامه و تقدیم به ایشان ادامه حیات خود را ابراز داشت. اداره کل همکاری‌های علمی و بین‌المللی وزارت علوم و آموزش عالی در پاسخ به درخواست انجمن تجدید حیات و فعالیت انجمن را موکول به نظر فرهنگستان زبان و ادب فارسی کرد که در شرف تأسیس بود. سپس این امر به وسیله شورای گسترش زبان و ادب فارسی دنبال شد. شورا در شصت و یکمین جلسه خود مورخ 12/7/1378 ضرورت تشکیل انجمن را تأکید و مقرر داشت که برای راه‌اندازی مقدمات آن دبیرخانه شورا به انجمن کمک کند، به موازات آن موضوع در جلسه مدیران گروه‌های علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی مورخ 22/8/1378 و نیز در یکصد و هفتاد و هفتمین جلسه عمومی خود مورخ 1/9/1378 ضرورت احیای انجمن را تصویب کرد و متعاقب آن انجمن در تاریخ آذر ماه 1378 از وزارت علوم و آموزش عالی خواست تا نسبت به احیا و بازگشایی انجمن مساعدت کند. این درخواست در تاریخ 30/8/1383 تأیید شد.
بنابراین انجمن ترویج زبان و ادب فارسی که در ادامه انجمن استادان زبان و ادب فارسی فعالیت‌های خود را ادامه می‌دهد همان اهدافی را دنبال می‌کند که پیش از این از سال 1350 تاکنون انجام داده است.

   + یک پارسی زبان - ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٩

شعری زیبا از پرفسور هشترودی

منحنی قلب من، تابع ابروی توست


خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست
حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست

 
 
 
 
 
 


بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها

 
 
 


آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو

 


گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

 


ناحیه همگراش دایره روی توست

(پروفسور هشترودی)

   + یک پارسی زبان - ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٩

دعوای حافظ و صائب و شهریار!

 

 

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر “آن ترک شیرازی” اتفاق افتاده:

به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می‌گوید:
هر آنکس چیز می‌بخشد، ز جان خویش می‌بخشد
نه چون حافظ که می‌بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

و شهریار در جواب می‌گوید:
هر آنکس چیز می‌بخشد بسان مرد می‌بخشد
نه چون صائب که می‌بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می‌بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می‌بخشد، به زعم خویش می‌بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

 

   + یک پارسی زبان - ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٩

فارسی یا پارسی؟

در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف - ک ز - ج بهره می‌گیرند.

و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها،

به پیل می‌گوییم: فیل

به پلپل می‌گوییم: فلفل

به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر

به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود

به سپاهان می‌گوییم: اصفهان

به پردیس می‌گوییم: فردوس

به پلاتون می‌گوییم: افلاطون

به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب

به پارس می‌گوییم: فارس

به پساوند می‌گوییم: بساوند

به پارسی می‌گوییم: فارسی!

به پادافره می‌گوییم: مجازات، مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...

به پاداش هم می‌گوییم: جایزه

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها

به گرگانی می‌گوییم: جرجانی

به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر

به لشگری می‌گوییم: لشکری

به گرچک می‌گوییم: قرجک

به گاسپین می‌گوییم: قزوین!

به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی!

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها،

به چمکران می‌گوییم: جمکران

به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود

به چزاندن می‌گوییم: جزاندن

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها

به دژ می‌گوییم: دز (سد دز)

به کژ می‌گوییم: :کج

به مژ می‌گوییم: : مج

به کژآ یین می‌گوییم: کج‌آ یین

به کژدُم می‌گوییم عقرب!

به لاژورد می‌گوییم: لاجورد


 

فردوسی فرماید:

به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران


 

اما مابه باژ می‌گوییم: باج

 

فردوسی فرماید:

پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست


 اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب

به ژوپین می‌گوییم: زوبین

 

وچون در زبان پارسی واژه‌ها یی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌یم فاضل‌آب، 

چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،

به ویرانه می‌گوییم خرابه

به ابریشم می‌گوییم: حریر

به یاران می‌گوییم صحابه!

به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم صبحانه یا سحری!

به چاشت شامگاهی می‌گوییم: عصرانه یا افطار!

به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!)

به آرامگاه می‌گوییم: مقبره

به گور می‌گوییم: قبر

به برادر می‌گوییم: اخوی

به پدر می‌گوییم: ابوی

 

و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!
 

هنر نزد ایرانیان است و بس! از جمله هنر سخن گفتن! شاعر هم گفته است: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! بنابراین،

چون ما ایرانیان در زبان پارسی واژه‌ی گرمابه نداریم به آن می‌گو ییم: حمام!

چون در پارسی واژه‌های خجسته، فرخ و شادباش نداریم به جای «زاد روزت خجسته باد» می‌گو ییم: «تولدت مبارک».

به خجسته می گو ییم میمون

اگر دانش و «فضل» بیشتری بکار بندیم می‌گوییم: تولدت میمون و مبارک!

چون نمی‌توانیم بگوییم: «دوستانه» می گو ییم با حسن نیت!

چون نمی‌توانیم بگوییم «دشمنانه» می گوییم خصمانه یا با سوء نیت

چون نمی‌توانیم بگو ییم امیدوارم، می‌گو ییم ان‌شاءالله

چون نمی‌توانیم بگو ییم آفرین، می‌گو ییم بارک‌الله

و چون نمی‌توانیم بگو ییم نادارها، بی‌چیزان، تنُک‌‌‌مایه‌گان، می‌گو ییم: مستضعفان، فقرا، مساکین!

به خانه می‌گوییم: مسکن

به داروی درد می‌گوییم: مسکن (و اگر در نوشته‌ای به چنین جمله‌ای برسیم : «در ایران، مسکن خیلی گران است» نمی‌دانیم «دارو» گران است یا «خانه»؟

به «آرامش» می‌گوییم تسکین، سکون

به شهر هم می‌گوییم مدینه تا «قافیه» تنگ نیاید!

 

ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم:

به جای درازا می گوییم: طول

به جای پهنا می‌گوییم: عرض

به ژرفا می‌گوییم: عمق

به بلندا می‌گوییم: ارتفاع

به سرنوشت می‌گوییم: تقدیر

به سرگذشت می‌گوییم: تاریخ

به خانه و سرای می‌گوییم : منزل و مأوا و مسکن

به ایرانیان کهن می گوییم: پارس

به عوعوی سگان هم می گوییم: پارس!

به پارس‌ها می‌گوییم: عجم!

به عجم (لال) می گوییم: گبر

 

چون میهن ما خاور ندارد،

به خاور می‌گوییم: مشرق یا شرق!

به باختر می‌گوییم: مغرب و غرب

و کمتر کسی می‌داند که شمال و جنوب وقطب در زبان پارسی چه بوده است!

 

چون «ت» در زبان فارسی کمیاب وبسیار گران‌بها است (و گاهی هم کوپنی می‌‌شود!)

تهران را می نویسیم طهران

استوره را می نویسیم اسطوره

توس را  طوس

تهماسپ را طهماسب

تنبور را می نویسیم طنبور(شاید نوایش خوشتر گردد!)

همسر و یا زن را می نویسیم ضعیفه، عیال، زوجه، منزل، مادر بچه‌ها، 


 چون قالی را برای نخستین بار بیابانگردان عربستان بافتند (یا در تیسفون و به هنگام دستبرد، یافتند!) آن را فرش، می نامیم!

آسمان را عرش می‌نامیم!

و
 

استاد توس فرمود:

چو ایران نباشد، تن من مباد! بدین بوم و بر زنده یک‌تن مباد!


 و هرکس نداند، ما ایرانیان خوب می‌دانیم که نگهداشت یک کشور، ملت، فرهنگ و «هویت ملی» شدنی نیست مگر این که از زبان آن ملت هم به درستی نگهداری شود.

ما که مانند مصری‌ها نیستیم که چون زبانشان عربی شد، امروزه جهان آن‌ها را از خانواده‌ی اعراب می‌دانند.

البته ایرانی یا عرب بودن، هندی یا اسپانیا یی بودن به خودی خود نه مایه‌ی برتری‌ است و نه مایه‌ سرافکندگی. زبان عربی هم یکی از زبان‌های نیرومند و کهن است.


 سربلندی مردمان وکشورها به میزان دانستگی‌ها، بایستگی‌ها، شایستگی‌ها، و ارج نهادن آن‌ها به آزادی و «حقوق بشر» است.

با این همه، همان‌گونه که اگر یک اسدآبادی انگلیسی سخن بگوید، آمریکایی به شمار نمی‌آید، اگر یک سو یدی هم، لری سخن بگوید، لُر به شمار نخواهد رفت. چرا یک چینی که خودش فرهنگ و زبان و شناسنامه‌ی تاریخی دارد، بیاید و کردی سخن بگوید؟ و چرا ملت‌های عرب، به پارسی سخن نمی‌گویند؟ چرا ما ایرانیان باید نیمه‌عربی - نیمه‌پارسی سخن بگو ییم؟

فردوسی، سراینده‌ی بزرگ ایرانیان در ۱۰۷۰ سال پیش برای این که ایرانی شناسنامه‌ی ملی‌اش را گم نکند، و همچون مصری از خانواده‌ی اعراب به شمار نرود، شاهنامه را به پارسی‌ی گوش‌نوازی سرود و فرمود:


 پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد وبارانش ناید گزند

جهان کرده‌ام از سخن چون بهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت

از آن پس نمیرم که من زنده‌ام که تخم سخن من پراگنده‌ام

هر آن کس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین


 اکنون منِ ایرانی چرا باید از زیباترین واژه‌های دم دستم در «زبان شیرین پارسی» چشم‌پوشی کنم و از لغات عربی یا انگلیسی یا روسی که معنای بسیاری از آنان را هم بدرستی نمی‌دانم بهره بگیرم؟

و به جای توان و توانا یی بگویم قدرت؟

به جای نیرو و نیرومندی بگویم قوت؟

به جای پررنگی بگویم غلظت؟

به جای سرشکستگی بگویم ذلت؟

به جای بیماری بگویم علت؟

به جای اندک و کمبود بگویم قلت؟

به جای شکوه بگویم عظمت؟

به جای خودرو بگویم اتومبیل

به جای پیوست بگویم ضمیمه، اتاشه!!

به جای مردمی و مردم سالاری هم بگویم «دموکراتیک»

 

به باور من، برای برخی از ایرانیان، درست کردن بچه، بسیار آسان‌تر است از پیداکردن یک نام شایسته برای او! بسیاری از دوستانم آنگاه که می‌خواهند برای نوزادانشان نامی خوش‌آهنگ و شایسته بیابند از من می‌خواهند که یاری‌شان کنم! به هریک از آن‌ها می‌گویم: «جیک جیک تابستون که بود، فکر زمستونت نبود؟!»

به هر روی، چون ما ایرانیان نام‌هایی به زیبایی بهرام و بهمن و بهداد و ... نداریم، اسم فرزندانمان را می‌گذاریم علی‌اکبر، علی‌اوسط، علی‌اصغر! (یعنی علی بزرگه، علی وسطی، علی کوچیکه!)

پسران بعدی را هم چنین نام می‌نهیم: غلامعلی، زینعلی، کلبعلی (سگِ علی= لقبی که شاه اسماعیل صفوی برخود نهاده بود و از زمان او رایج گردید) محمدعلی، حسین‌علی، حسنعلی، سبزعلی، گرگعلی، شیرعلی، گداعلی و....

نام آب کوهستان‌های دماوند را هم می‌گذاریم آبعلی!

وچون در زبان پارسی نام‌ها یی مانند سهراب، سیاوش، داریوش و... نداریم نام فرزندانمان را می‌گذاریم اسکندر، عمر، چنگیز، تیمور، ...

و چون نام‌های خوش‌آهنگی همچون: پوران، دُردانه، رازدانه، گلبرگ، بوته، گندم، آناهیتا، ایراندخت، مهرانه، ژاله، الیکا (نام ده و رودی کوچک در ایران)، لِویس (نام گل شقایق به گویش اسدآبادی= از دامنه‌های زبان پهلوی ساسانی) و... نداریم، نام دختران خود را می‌گذاریم: زینب و رقیه و معصومه و زهرا و سکینه و سمیه و ...


 

دانای(حکیم) توس فرمود:

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی


 

از آن‌جایی که ما ایرانیان مانند دانای توس، مهر بی‌کرانی به میهن خود داریم

به جای رستم‌زا یی می‌گو ییم سزارین

رستم در زهدان مادرش رودابه آنچنان بزرگ بود که مادر نتوانست او را بزاید، بنابراین پزشکان، پهلوی مادر را شکافتند و رستم را بیرون آوردند. چنین وضعی برای سزار، قیصر روم هم پیش آمد و مردم باخترزمین از آن‌پس به این‌گونه زایاندن و زایش می‌گویند سزارین. ایرانیان هم می‌توانند به جای واژه‌ی «سزارین» که در زبان پارسی روان شده، بگویند: رستم‌زا یی


 

به نوشابه می‌گوییم: شربت

به کوبش و کوبه می‌گوییم: ضربت

به خاک می‌گوییم: تربت

به بازگشت می‌گوییم: رجعت

به جایگاه می‌گوییم: مرتبت

به هماغوشی می‌گوییم: مقاربت

به گفتاورد می‌گوییم: نقل قول

به پراکندگی می‌گوییم: تفرقه

به پراکنده می‌گوییم: متفرق

به سرکوبگران می‌گوییم: قوای انتظامی

به کاخ می‌گو ییم قصر،

به انوشیروان دادگر می‌گوییم: انوشیروان عادل

 

در «محضرحاج‌آقا» آنقدر «تلمذ» می‌کنیم که زبان پارسی‌مان همچون ماشین دودی دوره‌ی قاجار، دود و دمی راه می‌اندازد به قرار زیر:

به خاک سپردن = مدفون کردن

دست به آب رساندن = مدفوع کردن

به جای پایداری کردن می‌گوییم: دفاع کردن= تدافع = دفع دشمن= دفع بلغم = و...

به جای جنگ می‌گوییم: = مدافعه، مرافعه، حرب، محاربه.

 

به چراغ گرمازا می‌گوییم: علاءالدین! یا والور!

به کشاورز می‌گوییم: زارع

به کشاورزی می‌گوییم: زراعت


 

اما ناامید نشویم. این کار شدنی است!

تا سال‌ها پس از انقلاب مشروطیت به جای دادگستری می‌گفتیم عدلیه به جای شهربانی می‌گفتیم نظمیه به جای شهرداری و راهداری می‌گفتیم بلدیه به جای پرونده می‌گفتیم دوسیه به جای

 

   + یک پارسی زبان - ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٩

بهار و نوروز در شعر رودکی



آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار زینت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه جوان شود
گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب


چرخ بزرگوار یکی لشگری بکرد
لشگرش ابر تیره و باد صبا نقیب

نقاط برق روشن و تندرش طبل زن
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب


آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار
و آن رعد بین که نالد چون عاشق کثیب

خورشید ز ابر تیره دهد روی گاه گاه
چونان حصاریی که گذر دارد از رقیب

یک چند روزگار جهان دردمند بود
به شد که یافت بوی سمن را دوای طیب

باران مشک بوی ببارید نو بنو
وز برف برکشید یکی حله قصیب

گنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت
هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب

لاله میان کشت درخشد همی ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضیب

بلبل همی بخواند در شاخسار بید
سار از درخت سرو مر او را شده مجیب

صلصل بسر و بن بر با نغمه کهن
بلبل به شاخ گل بر بالحنک غریب

اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد
که اکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب

   + یک پارسی زبان - ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٩

نوروز در شعر خیام نیشابوری

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست،
برخیز و بجام باده کن عزم درست،
کاین سبزه که امروز تماشاگه ماست،
فردا همه از خاک تو برخواهد رست.

چون بلبل مست راه در بستان یافت،
روی گل و جام باده را خندان یافت،
آمد به زبان حال در گوشم گفت،
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت.

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است،
در صحن چمن روی دلفروز خوش است،
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست،
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است.

   + یک پارسی زبان - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٩

برخیز که می‌رود زمستان (سعدی شیرازی)

برخیز که می‌رود زمستان               بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
               منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
              زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
                  در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
                در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
                      در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
                      و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
         بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
              آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
      بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
      سهلست جفای بوستانبان

   + یک پارسی زبان - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٩

نوروز را چگونه به لاتین بنویسیم؟

هم‌میهنان عزیز:

چند سال پیش استاد زبان فارسی احسان یارشاطر با ارائه دلایل زیاد پیشنهاد کرد که  نوروز را به لاتین NOWRUZ بنویسیم، تا غیر فارسی زبانان عید ما را با یک نام بشناسند. ولی این پیشنهاد مورد قبول همگان قرار نگرفت، بطوریکه امروز ما نوروز را به ده‌ها گونه می‌نویسیم و هیچ واژه‌ی بهتری مورد قبول همه پیدا نشد تا جایگزین آن شود.

دلیل عمده ای که در عدم قبول پیشنهاد یارشاطر آورده می‌شود این ا‌ست‌که اگر نوروز را به این صورت  بنویسیم  امریکایی ها نمی‌توانند آنرا آن‌طوری‌که ما می‌خواهیم تلفظ کنند. ولی واقعیت این است که ما نوروز را به هر طریق که بنویسیم یک آمریکایی، فرانسوی و یا آلمانی نمی‌تواند آن‌را مثل ما تلفظ کند. 

اطلاع دارید که خوشبختانه مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ 23 فوریه 2010  نوروز را به‌نام عید مردم ساکن ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، آذربایجان و ملت های دیگر این منطقه به رسمیت شناخت و آن‌را در تقویم سازمان ملل ثبت کرد.

در این مصوبه نوروز به صورت NOWRUZ نوشته شده است:

http://www.un.org/News/Press/docs/2010/ga10916.doc.htm

 

15 مارچ 2010 کنگره آمریکا هم با اکثریت قاطع نوروز را به نام روز عید ایرانیان تصویب کرد که در آن هم نوروز NOWRUZ نوشته شده است.

http://paaia.org/galleries/default-file/HONDA_009_xml.pdf

 

آیا بهتر نیست حال  که این مجامع جهانی نوروز را به این شکل شناخته اند- ما هم دست‌کم بر سر  یک موضوع ساده ولی مهم برای حفظ سنت های ملی - اختلاف سلیقه های خودرا کنار بگذاریم و حتی اگر این واژه را ایده ال نمی‌دانیم- همه نوروز را به صورت NOWRUZ  بنویسیم؟

در این راستا انجمن ها و تشکیلات فرهنگی و سیاسی ایرانی و برگزار کنندگان عید نوروز نقش مهمی به عهده دارند.

ارادتمند

فریدون هژبری

 

23 February 2010

 
 

Sixty-fourth General Assembly

Plenary 71st Meeting (PM)

 

General Assembly Recognizes 21 March as International Day of Nowruz

 

The General Assembly this afternoon recognized the International Day of Nowruz, a spring festival of Persian origin.

 

 

Passed by a vote of 384 to 2 on March 15, 2010 

  

 

111TH CONGRESS

1ST SESSION H. RES.

 

Recognizing the cultural and historical significance of Nowruz, expressing

appreciation to Iranian-Americans for their contributions to society, and

wishing Iranian-Americans and the people of Iran a prosperous new

year.

IN THE HOUSE OF REPRESENTATIVES

Mr. HONDA submitted the following resolution; which was referred to the

Committee on lllllllllllllll

RESOLUTION

Recognizing the cultural and historical significance of

Nowruz, expressing appreciation to Iranian-Americans

for their contributions to society, and wishing Iranian-

Americans and the people of Iran a prosperous new

year.

 

This is a private message. Please let me know if you want your name be removed from this mailing list, or if you receive duplicate messages.

 

 

 

   + یک پارسی زبان - ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۸

نوروز مبارک

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی


از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی

   + یک پارسی زبان - ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۸

کاربردهای نادرست قواعد عربی در فارسی

زبان عربی بیش از هر زبانی بر زبان فارسی تاثیر گذاشته است و بسیاری از واژگان و تعابیر عربی در فارسی به کار می‌روند. استفاده از کلمه‌های عربی متداول - که برای بیشتر مردم قابل فهم باشد - اشکالی ندارد، امّا واژه‌های عربی دور از ذهن را نباید به کاربرد، مانند کلمهی «مُنَوِّم» به جای «خواب‌آور».

به کار بردن قواعد و علامت‌های عربی برای کلمه‌های فارسی درست نیست. مهمترین کاربردهای نادرست قواعد عربی در زبان فارسی در این مقاله آمده است.

علامت‌های جمع عربی

در زبان عربی علامت‌های جمع مذکّر سالم «ین» و «ون» و علامت جمع مونث سالم «ات» است. از این علامت‌ها نباید در زبان فارسی استفاده شود؛ مثلاً به کاربردن این واژه‌ها اشتباه است: ویرایشات، بازرسین، داوطلبین، فرمایشات، گرایشات، آزمایشات، پیشنهادات، گزارشات، پاکات، کوهستانات، نمایشات، دستورات.

بلکه برای این کلمات باید از علامت‌های جمع فارسی؛ یعنی «ان» و «ها» استفاده کرد. برای مثال صورت درست کلمات بالا به این صورت است: ویرایش‌ها، بازرسان، داوطلبان، فرمایش‌ها، گرایش‌ها، آزمایش‌ها، پیشنهادها، گزارش‌ها، پاکان، کوهستان‌ها، نمایش‌ها، دستورها.

البته برخی از واژه‌ها، مانند: «باغات، دهات، شمیرانات، و لواسانات» نشان‌دهندهٔ یک مجموعه هستند. مثلاً شمیرانات به معنای «شمیران و نواحی تابع آن» است. پس به کاربردن این کلمه‌ها اشکالی ندارد، ولی بهتر است تا جای ممکن از ساختن واژهای جدید با این علامت خودداری کرد. همچنین به کاربردن علامت «جات» مانند شیرینی‌جات به عنوان نشانهٔ جمع در زبان فارسی پسندیده نیست و باید از آن خوددداری کرد.

افزودن علامت‌های فارسی به کلمات عربی اشکالی ندارد و بهتر است به جای استفاده از جمع‌های مکسر عربی از علامت‌های جمع فارسی استفاده شود: مثلاً به «شکات» از «شاکیان» استفاده شود.

آوردن «اَل»

«اَل» در زبان عربی برای معرفه کردن کلمات استفاده می‌شود و استفادهٔ از آن برای کلمات فارسی اشتباه است، مانند این کلمات: «حسب‌الخواهش، حسب‌الفرموده، حسب‌الدستور، و حسب‌الفرموده». البته اصطلاح «حسب‌الامر» که عربی است، درست می‌باشد.

علامت مصدر جعلی (صناعی) عربی

در زبان عربی علامت «یّت» برای ساختن مصدر قراردادی از اسم یا صفت یا ضمیر به کار برده می‌شود، مانند هویت و انسانیت که در زبان عربی درست است. ولی به کار بردن این علامت با کلمه‌های فارسی اشتباه است، مانند: خوبیّت، بدیّت، رهبریّت، منیٔت، و دوئیّت (تفرقه). بهتر است که به جای «یّت» در پایان این واژه‌ها، از «ی» مصدری بهره ببریم؛ مانند: خوبی، بدی، رهبری و دوگانگی.

تنوین

به کاربردن تنوین برای کلمه‌های فارسی غلط است، مانند: گاهاً، سفارشاً، ناچاراً، دوماً، سوماً، و ...، زباناً، جاناً.

شکل درست این واژه‌ها این است: گاهی یا گهگاه، (به طور) سفارشی، به ناچار، دوم، سوم، و ...، زبانی، جانی.

هماهنگی صفت و موصوف

در زبان عربی صفت با موصوف از جهاتی مطابقت می‌کند؛ مثلاً در شمار یا جنس، مانند: «رجلٌ عالمٌ»، «امراة عالمةٌ»، و «رجالٌ عالمون». اما در زبان فارسی میان صفت و موصوف تطابق وجود ندارد و هیچ علامتی برای تأنیث (مؤنث کردن) وجود ندارد. پس به کار بردن این تعبیرات درست نیست: مرحومه مغفوره (برای زن)، زن شهیده، خانم مدیره، مأمور مربوطه، اقدامات لازمه، خانم رئیسه و غیره. بلکه شکل درست این ترکیب‌ها این چنین است: مرحوم مغفور (برای زن)، زن شهید، خانم مدیر، مأمور مربوط، اقدامات لازم، خانم رئیس و غیره.

تنها ترکیب‌های «مکًهٔ معظمه، مدینهٔ منوّره، مدینهٔ فاضله، و هیئت مدیره» به دلیل کاربد فراوان در زبان فارسی بی‌اشکال است.

کاربرد صفت تفضیلی عربی + تر یا ترین

افعل تفضیل در عربی برابر با صفت تفضیلی در فارسی است. اَفضَل = بهترین. اعلم = داناترین، داناتر. بنابراین در فارسی پیوستن پسوند «تَر» یا «تَرین» به این صفات عربی درست نیست و تکرار مکرر محسوب می‌شود. مثلاً اگر به واژه «اَفضَل» پسوند «تَرین» را اضافه کنیم، معنای آن می‌شود: بهترترین.

فقط به کاربردن کلمهی «اولی‌تر»، به دلیل کاربرد فراوان آن از زمان سعدی تاکنون اشکالی ندارد. هرچند که بهتر است امروزه از چنین کاربردهایی دوری کنیم.

عَلَیه یا برعَلَیه

در زبان عربی ترکیب جار و مجرور «عَلَیه» با معنای «بر او، بر آن، بر ضد او، و ضد آن» برابر است. ترکیب «لَه» نیز به معنای «به او، به آن، برای او، برای آن» می‌باشد. به همین خاطر هرگاه در زبان فارسی بگوییم: «من، له یا علیه او شهادت نمی‌دهم» به معنای این است که «من به نفع او یا برضد او شهادت نمی‌دهم». و دیگر نباید پیشوند «بَر» را به «عَلَیه» یا «لَه» اضافه کنیم، چرا که تکراری بی‌مورد می‌شود.

روشن است که در ترکیب‌های «عَلَیه» و «لَه»، ضمیر «ه» به معنای «او» وجود دارد. امّا در زبان فارسی به معنای «به سود» و «به زیان» به کار برده می‌شود.

مثنی

ساختن کلمه‌های مثنی در زبان فارسی اشتباه است. مانند دولتین (دو دولت)، وزارتین (دو وزارت)، و غیره. بلکه به جای این کلمات باید دو دولت یا دولت‌ها، و دو وزارت یا وزارت‌ها را به کار برد. مثال: «دولتین ایران و روسیه توافق‌نامه‌ای را به امضا رساندند.» که نحوهٔ درست این جمله این است: «دولت‌های (یا دو دولت) ایران و روسیه توافق‌نامه‌ای را به امضا رساندند.»

منابع

  • فارسی و آیین نگارش (۳و۴)، نظام جدید آموزش متوسطه، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی ایران، ۱۳۷۶.
  • ناتل خانلری، پرویز، دستور زبان فارسی، بنیاد فرهنگ ایران.
  • صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷.
  • تاریخ ادبیات ایران و جهان (۱و۲)، سال دوم و سوم آموزش متوسطه، رشتهٔ علوم انسانی، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی ایران، ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳.

 

 

 

 

   + یک پارسی زبان - ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸۸

چه بنویسیم- چه ننویسیم

یادش به خیر، پیشترها صدا و سیما برنامه ای با نام فارسی را پاس بداریم داشت که به گمانم زیاد هم موفق نبود. بر آن شدم که پاراه ای از واژگان رایج بین خودمان را که می توانیم به آسانی جایگزین کنیم تا زبان پارسی بی آلایش تر، روان تر و زیباتر شود را می آورم:

بهتر است بنویسیم                          ننویسیم

استادان                                       اساتید

درون                                          داخل

بیرون                                         خارج

برون‌سلولی                                   خارج سلولی

واکنشگاه                                     راکتور

پایان                                          انتها

تیرگی                                         کدورت

زدایش                                        حذف

تنها                                            فقط

گذر                                           عبور

پالایش                                       تصفیه

پس                                           بعد

پیش                                          قبل

پهنا                                           عرض

بلندا                                           طول

ژرفا                                            عمق

بلندی                                         ارتفاع

درازمدت                                      طولانی مدت

سه‌گوش                                      مثلث

گردی                                         دایره

پیامد                                          اثر

پاسخ                                          جواب

پرسش                                        سوال

زیر، در                                        تحت

کنار،ا بغل                                      جنب

قدغن                                         ممنوع

شماری                                        تعدادی

جانوران                                       حیوانات

افزودن                                        اضافه کردن

نوین، نو، تازه                                جدید

کهن                                           قدیم

سرانجام                                       بالاخره

نیمه‌جهانی، فراملی                         بین المللی

جهان                                         دنیا

بیشتر                                         اغلب

دوباره                                         مجدد

گونه                                           نوع

تلاش، کوشش                               سعی، مساعی

گرما                                           حرارت

کاربرد                                         استفاده

کارکرد                                        عملکرد

گوناگون                                      متعدد

جورواجور                                     مختلف

دامنه، گستره                                طیف

دستاوردها، یافته‌ها                          نتایج

آغاز                                           شروع

همگانی                                       عمومی

زهر                                            سم

پیدایش                                       بروز

واپسین                                       آخرین

یاخته                                         سلول

 

   + یک پارسی زبان - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۸

نخستین سرود ملی ایران

نخستین سرود ملی ایران مربوط به دوره قاجار است که موسیقی آن توسط موسیو لومر، موسیقیدان نظامی فرانسوی اعزامی به ایران در دوره قاجار، تصنیف شده است. این سرود در اصل برای پیانو نوشته شده و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار و در حضور وی در پاریس اجرا گردید. اجرای آن توسط ارکستر ملل نخستین اجرای رسمی و ارکسترال آن است که به پیشنهاد رهبر کنونی ارکستر ترانه‌ای برای آن توسط بیژن ترقی سروده شد و به همراه خواننده اجرا گردید. شعر آن چنین بود:

نام جاوید ای وطن

 

صبح امید ای وطن

جلوه کن در اسمان

 

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

 

شور و سرمستی من

چهره کن در آسمان

 

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

 

که هم آواز تو منم

همه ی جان و تنم

 

وطنم وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

 

که نواگر این چمنم

همه ی جان و تنم

 

وطنم وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

 

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه با یک نام و نشان

 

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

 

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

 

ز صلابت ایران جوان

   + یک پارسی زبان - ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۸

شعری از مولوی

ازه شد از او باغ و بر من   
 گشته است روان در جوی وفا   
ای روی خوشت دین و دل من
  
هر لحظه مرا در پیش رخت
     
من خشک لبم من چشم ترم
     
آن کس که منم خاک در او
  
آن کس که منم پابسته او
       
باده نخورم ور ز آنک خورم
   
پستان وفا کی کرد سیه
   
از من دو جهان صد بر بخورد
    
دزدار فلک قلعه بدهد
     
بربند دهان غماز مشو
     
 

 

شاخ گل من نیلوفر من
آب حیوان از کوثر من
ای بوی خوشت پیغامبر من
آیینه کند آهنگر من
این است مها خشک و تر من
می‌کوبد او بام و در من
می‌گردد او گرد سر من
او بوسه دهد بر ساغر من
آن دایه جان آن مادر من
چون آید او اندر بر من
چون گردد او سرلشکر من
غماز بس است آن گوهر من

مولوی

   + یک پارسی زبان - ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۸

کمی اندیشه در گفتار پارسی بد نیست!

در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف - ک ز - ج بهره می‌گیرند.

و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها،

به پیل می‌گوییم: فیل

به پلپل می‌گوییم: فلفل

به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر

به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود

به سپاهان می‌گوییم: اصفهان

به پردیس می‌گوییم: فردوس

به پلاتون می‌گوییم: افلاطون

به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب

به پارس می‌گوییم: فارس

به پساوند می‌گوییم: بساوند

به پارسی می‌گوییم: فارسی!

به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...

به پاداش هم می‌گوییم: جایزه

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها

به گرگانی می‌گوییم: جرجانی

به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر

به لشگری می‌گوییم: لشکری

به گرچک می‌گوییم: قرجک

به گاسپین می‌گوییم: قزوین!

به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی!

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها،

به چمکران می‌گوییم: جمکران

به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود

به چزاندن می‌گوییم: جزاندن

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها

به دژ می‌گوییم: دز (سد دز)

به کژ می‌گوییم: :کج

به مژ می‌گوییم: : مج

به کژآ یین می‌گوییم: کج‌آ یین

به کژدُم می‌گوییم عقرب!

به لاژورد می‌گوییم: لاجورد


 

فردوسی فرماید:

به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران


 

اما مابه باژ می‌گوییم: باج

 

فردوسی فرماید:

پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست


 اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب

به ژوپین می‌گوییم: زوبین

 

وچون در زبان پارسی واژه‌ها یی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌یم فاضل‌آب، 

چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،

به ویرانه می‌گوییم خرابه

به ابریشم می‌گوییم: حریر

به یاران می‌گوییم صحابه!

به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم صبحانه یا سحری!

به چاشت شامگاهی می‌گوییم: عصرانه یا افطار!

به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!)

به آرامگاه می‌گوییم: مقبره

به گور می‌گوییم: قبر

به برادر می‌گوییم: اخوی

به پدر می‌گوییم: ابوی

 

و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!
 

هنر نزد ایرانیان است و بس! از جمله هنر سخن گفتن! شاعر هم گفته است: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! بنابراین،

چون ما ایرانیان در زبان پارسی واژه‌ی گرمابه نداریم به آن می‌گو ییم: حمام!

چون در پارسی واژه‌های خجسته، فرخ و شادباش نداریم به جای «زاد روزت خجسته باد» می‌گو ییم: «تولدت مبارک».

به خجسته می گو ییم میمون

اگر دانش و «فضل» بیشتری بکار بندیم می‌گوییم: تولدت میمون و مبارک!

چون نمی‌توانیم بگوییم: «دوستانه» می گو ییم با حسن نیت!

چون نمی‌توانیم بگوییم «دشمنانه» می گوییم خصمانه یا با سوء نیت

چون نمی‌توانیم بگو ییم امیدوارم، می‌گو ییم ان‌شاءالله

چون نمی‌توانیم بگو ییم آفرین، می‌گو ییم بارک‌الله

و چون نمی‌توانیم بگو ییم نادارها، بی‌چیزان، تنُک‌‌‌مایه‌گان، می‌گو ییم: مستضعفان، فقرا، مساکین!

به خانه می‌گوییم: مسکن

به داروی درد می‌گوییم: مسکن (و اگر در نوشته‌ای به چنین جمله‌ای برسیم : «در ایران، مسکن خیلی گران است» نمی‌دانیم «دارو» گران است یا «خانه»؟

به «آرامش» می‌گوییم تسکین، سکون

به شهر هم می‌گوییم مدینه تا «قافیه» تنگ نیاید!

 

ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم:

به جای درازا می گوییم: طول

به جای پهنا می‌گوییم: عرض

به ژرفا می‌گوییم: عمق

به بلندا می‌گوییم: ارتفاع

به سرنوشت می‌گوییم: تقدیر

به سرگذشت می‌گوییم: تاریخ

به خانه و سرای می‌گوییم : منزل و مأوا و مسکن

به ایرانیان کهن می گوییم: پارس

به عوعوی سگان هم می گوییم: پارس!

به پارس‌ها می‌گوییم: عجم!

به عجم (لال) می گوییم: گبر

 

چون میهن ما خاور ندارد،

به خاور می‌گوییم: مشرق یا شرق!

به باختر می‌گوییم: مغرب و غرب

و کمتر کسی می‌داند که شمال و جنوب وقطب در زبان پارسی چه بوده است!

 

چون «ت» در زبان فارسی کمیاب وبسیار گران‌بها است (و گاهی هم کوپنی می‌‌شود!)

تهران را می نویسیم طهران

استوره را می نویسیم اسطوره

توس را  طوس

تهماسپ را طهماسب

تنبور را می نویسیم طنبور(شاید نوایش خوشتر گردد!)

همسر و یا زن را می نویسیم ضعیفه، عیال، زوجه، منزل، مادر بچه‌ها، 


 چون قالی را برای نخستین بار بیابانگردان عربستان بافتند (یا در تیسفون و به هنگام دستبرد، یافتند!) آن را فرش، می نامیم!

آسمان را عرش می‌نامیم!

و
 

استاد توس فرمود:

چو ایران نباشد، تن من مباد! بدین بوم و بر زنده یک‌تن مباد!


 و هرکس نداند، ما ایرانیان خوب می‌دانیم که نگهداشت یک کشور، ملت، فرهنگ و «هویت ملی» شدنی نیست مگر این که از زبان آن ملت هم به درستی نگهداری شود.

ما که مانند مصری‌ها نیستیم که چون زبانشان عربی شد، امروزه جهان آن‌ها را از خانواده‌ی اعراب می‌دانند.

البته ایرانی یا عرب بودن، هندی یا اسپانیا یی بودن به خودی خود نه مایه‌ی برتری‌ است و نه مایه‌ سرافکندگی. زبان عربی هم یکی از زبان‌های نیرومند و کهن است.


 سربلندی مردمان وکشورها به میزان دانستگی‌ها، بایستگی‌ها، شایستگی‌ها، و ارج نهادن آن‌ها به آزادی و «حقوق بشر» است.

با این همه، همان‌گونه که اگر یک اسدآبادی انگلیسی سخن بگوید، آمریکایی به شمار نمی‌آید، اگر یک سو یدی هم، لری سخن بگوید، لُر به شمار نخواهد رفت. چرا یک چینی که خودش فرهنگ و زبان و شناسنامه‌ی تاریخی دارد، بیاید و کردی سخن بگوید؟ و چرا ملت‌های عرب، به پارسی سخن نمی‌گویند؟ چرا ما ایرانیان باید نیمه‌عربی - نیمه‌پارسی سخن بگو ییم؟

فردوسی، سراینده‌ی بزرگ ایرانیان در ۱۰۷۰ سال پیش برای این که ایرانی شناسنامه‌ی ملی‌اش را گم نکند، و همچون مصری از خانواده‌ی اعراب به شمار نرود، شاهنامه را به پارسی‌ی گوش‌نوازی سرود و فرمود:


 پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد وبارانش ناید گزند

جهان کرده‌ام از سخن چون بهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت

از آن پس نمیرم که من زنده‌ام که تخم سخن من پراگنده‌ام

هر آن کس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین


 اکنون منِ ایرانی چرا باید از زیباترین واژه‌های دم دستم در «زبان شیرین پارسی» چشم‌پوشی کنم و از لغات عربی یا انگلیسی یا روسی که معنای بسیاری از آنان را هم بدرستی نمی‌دانم بهره بگیرم؟

و به جای توان و توانا یی بگویم قدرت؟

به جای نیرو و نیرومندی بگویم قوت؟

به جای پررنگی بگویم غلظت؟

به جای سرشکستگی بگویم ذلت؟

به جای بیماری بگویم علت؟

به جای اندک و کمبود بگویم قلت؟

به جای شکوه بگویم عظمت؟

به جای خودرو بگویم اتومبیل

به جای پیوست بگویم ضمیمه، اتاشه!!

به جای مردمی و مردم سالاری هم بگویم «دموکراتیک»

 

به باور من، برای برخی از ایرانیان، درست کردن بچه، بسیار آسان‌تر است از پیداکردن یک نام شایسته برای او! بسیاری از دوستانم آنگاه که می‌خواهند برای نوزادانشان نامی خوش‌آهنگ و شایسته بیابند از من می‌خواهند که یاری‌شان کنم! به هریک از آن‌ها می‌گویم: «جیک جیک تابستون که بود، فکر زمستونت نبود؟!»

به هر روی، چون ما ایرانیان نام‌هایی به زیبایی بهرام و بهمن و بهداد و ... نداریم، اسم فرزندانمان را می‌گذاریم علی‌اکبر، علی‌اوسط، علی‌اصغر! (یعنی علی بزرگه، علی وسطی، علی کوچیکه!)

پسران بعدی را هم چنین نام می‌نهیم: غلامعلی، زینعلی، کلبعلی (سگِ علی= لقبی که شاه اسماعیل صفوی برخود نهاده بود و از زمان او رایج گردید) محمدعلی، حسین‌علی، حسنعلی، سبزعلی، گرگعلی، شیرعلی، گداعلی و....

نام آب کوهستان‌های دماوند را هم می‌گذاریم آبعلی!

وچون در زبان پارسی نام‌ها یی مانند سهراب، سیاوش، داریوش و... نداریم نام فرزندانمان را می‌گذاریم اسکندر، عمر، چنگیز، تیمور، ...

و چون نام‌های خوش‌آهنگی همچون: پوران، دُردانه، رازدانه، گلبرگ، بوته، گندم، آناهیتا، ایراندخت، مهرانه، ژاله، الیکا (نام ده و رودی کوچک در ایران)، لِویس (نام گل شقایق به گویش اسدآبادی= از دامنه‌های زبان پهلوی ساسانی) و... نداریم، نام دختران خود را می‌گذاریم: زینب و رقیه و معصومه و زهرا و سکینه و سمیه و ...


 

دانای(حکیم) توس فرمود:

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی


 

از آن‌جایی که ما ایرانیان مانند دانای توس، مهر بی‌کرانی به میهن خود داریم

به جای رستم‌زا یی می‌گو ییم سزارین

رستم در زهدان مادرش رودابه آنچنان بزرگ بود که مادر نتوانست او را بزاید، بنابراین پزشکان، پهلوی مادر را شکافتند و رستم را بیرون آوردند. چنین وضعی برای سزار، قیصر روم هم پیش آمد و مردم باخترزمین از آن‌پس به این‌گونه زایاندن و زایش می‌گویند سزارین. ایرانیان هم می‌توانند به جای واژه‌ی «سزارین» که در زبان پارسی روان شده، بگویند: رستم‌زا یی


 

به نوشابه می‌گوییم: شربت

به کوبش و کوبه می‌گوییم: ضربت

به خاک می‌گوییم: تربت

به بازگشت می‌گوییم: رجعت

به جایگاه می‌گوییم: مرتبت

به هماغوشی می‌گوییم: مقاربت

به گفتاورد می‌گوییم: نقل قول

به پراکندگی می‌گوییم: تفرقه

به پراکنده می‌گوییم: متفرق

به سرکوبگران می‌گوییم: قوای انتظامی

به کاخ می‌گو ییم قصر،

به انوشیروان دادگر می‌گوییم: انوشیروان عادل

 

در «محضرحاج‌آقا» آنقدر «تلمذ» می‌کنیم که زبان پارسی‌مان همچون ماشین دودی دوره‌ی قاجار، دود و دمی راه می‌اندازد به قرار زیر:

به خاک سپردن = مدفون کردن

دست به آب رساندن = مدفوع کردن

به جای پایداری کردن می‌گوییم: دفاع کردن= تدافع = دفع دشمن= دفع بلغم = و...

به جای جنگ می‌گوییم: = مدافعه، مرافعه، حرب، محاربه.

 

به چراغ گرمازا می‌گوییم: علاءالدین! یا والور!

به کشاورز می‌گوییم: زارع

به کشاورزی می‌گوییم: زراعت


 

اما ناامید نشویم. این کار شدنی است!

تا سال‌ها پس از انقلاب مشروطیت به جای دادگستری می‌گفتیم عدلیه به جای شهربانی می‌گفتیم نظمیه به جای شهرداری و راهداری می‌گفتیم بلدیه به جای پرونده می‌گفتیم دوسیه به جای


 

 

   + یک پارسی زبان - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸۸

گرگها خوب بد

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...

   + یک پارسی زبان - ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۸
← صفحه بعد