پارسی

پارسی
سعادت پنجشیری

دریای مست مست روان است پارسی
امواج پرغریو کیان است
پارسی

ترکیبی از نوای دل وجان وتن دران
آهنگ ارغنون زبان است
پارسی

پربار لفظ و زادگه ی واژه های نو  
با لهجه های تازه کران است
پارسی

روشن تراز سپیده ورخشنده تر ز ماه
تابیده در جبین زمان است
پارسی 

در باغ عشق و وادی سرسبز معرفت
شمع حضور بزم دلان است
پارسی

آزاده از تعلق و بشکسته مرزها
عطر شکوفه های لبان است
پارسی

از غزنه تا به کاشغر ومروه تا خجند
آن شهریار شهر زبان است
پارسی

ای همزبان خاور و همزاد آریا !
از بلخ تا به قونیه جان است
پارسی

چون نوبهارعاطفه با آبشار نور
رنگین کمان الفت جان است
پارسی

در التفات ملت و شهر و تمدنی
آئینه ای شکوه بیان است
پارسی

روح سخای سبز بهارانه اش نگر
فارغ ز رنگ زرد خزان است
پارسی

در عقل ها نه گنجد و از دیده ها کلان
چون عقل وهوش عالم جان است
پارسی

   + یک پارسی زبان - ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧

پارسی -شعری از یک شاعر همزبان

پارسی
ذبیع الله یوسفی( افغانستان)

 

ماییم پارسی و زما است پارسی
ما زنده بود وایم که تا است پارسی

پیوسته تازه گیست به ترکیب و واژه اش
وزهرچه کهنگی ست جدا است پارسی

ازقند پارسی ست حلاوت به هردهن
هرسینه را حضورصفااست پارسی


ازحضرت سنایی و تا خواجهءهرات
حمد است پارسی و دعااست پارسی

مولای بلخ خرمن شوریده گان بسوخت
سرکاروان راه هُدی است پارسی

شیرازیان بهای شکرراشکسته اند
شکرفروش قافله ها است پارسی

دهقان طوس تا که عجم زنده کرده است
شهنامه را زُلال بقااست پارسی

بیدل نوای سوختگان تا فلک رساند
ماندن اگر صداست، صدااست پارسی

موج لطافت است چه نظمش چه نثر آن
گویی حریف بادصبا است پارسی

پیوسته باد هرزه هیاهو کند، ولی
کاخ بُلند تا به سما است پارسی

از شرق تا به مغرب این مهد آریا
ما هرکه ایم،هویت ما است پارسی

 

 

   + یک پارسی زبان - ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧