ای پادشه خوبان

ای پادشه خوبان

 

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گویند جای هیچ اکراه نیست

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود

خود فروشان را به کوی می‌فروشان راه نیست

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

ور نه لطف شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

 

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

 

ای درد تو هم درمان در بستر بیماری

ای یاد تو هم مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

   + یک پارسی زبان - ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۸

زبان فارسی در عهد تیموری (782 ـ 907 هجری)

 


زبان فارسی در این عهد ممتد دنباله‌ی تحول پردامنه‏یی را که از قرن هشتم آغاز کرده بود ادامه می‏داد و بر روی هم به انحطاط می‏گرایید.
علت عمده‌ی این انحطاط آن بود که 1- زبان ترکی با حمله مغول در ایران رواج بسیار یافت و بر اثر تتابع غالب شدن طایفه‌های ترک در دربارها و دستگاه‌های اداری و نظامی و میان مردم (در پاره‌ای نواحی) شایع شد و این خود مایه‌ی زیان بزرگی برای زبان پارسی بود و حتی بعضی از رجال ادب این عهد زبان ترکی را بر زبان فارسی ترجیح داده‏اند. 2- مراکز زبان فارسی در خراسان و عراق و هم چنین دربارهای حامی شعر و ادب از میان رفت و در نتیجه شعر از دربار دور شد و به دست عامه افتاد و همین امر باعث شد که مهارت و قدرت کلام و وسعت اطلاعات شاعران قدیم که بر اثر تحصیلات متمادی و و دشوار به دست می‏آمد از میان برود. 3- استادان زبان فارسی که می‏بایست مربی شاعران و نویسندگان جدید باشند به تدریج از میان رفتند و در نتیجه کار شعر و نثر به دست کسانی افتاد که بهره‌ی غالب آنان از فنون ادب کم بود.
این مسائل و اموری از قبیل آن‌ها باعث شد که زبان فارسی در مراحل انحطاط سیر کند و شعر و نثر دوره‌ی تیموری از لحاظ زبان و افکار چندان مورد توجه و اعتماد نباشد.

منبع: تاریخ ادبیات

   + یک پارسی زبان - ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۸

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد- شعری زیبا از حافظ شیرازی

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 

   + یک پارسی زبان - ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۸

تب تنهایی

با تب تنهایی جانکاه خویش٬
زیر باران می سپارم راه خویش.


سیل غم در سینه غوغا می کند٬
قطره‌ی دل میل دریا می کند٬


قطره‌ی تنها کجا٬ دریا کجا٬
دور ماندم از رفیقان تا کجا!


همدلی کو تا شوم همراه او٬
سر نهم هر‌جا که خاطر‌خواه او!


شاید از این تیرگی‌ها بگذریم.
ره به‌سوی روشنایی‌ها بریم.


می‌روم٬ شاید کسی پیدا شود.
بی تو کی این قطره‌دل٬ دریا شود؟


(فریدون مشیری)

   + یک پارسی زبان - ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۸

آواز عاشــقانه‌ی ما درگــلو شکـــست

آواز عاشــقانهی ما درگــلو شکـــست

حق با سکوت بود، صـدا در گلوشکست

دیـــگر دلم هــوای ســرودن نمی‌کند

تنـــها بهـــانه‌ی دل ما درگلوشـکست

سربسته ماند بغــض گره خورده دردلم

آن گریه‌های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کــس به داغ دل باغ دل نـداد

ای وای، های های غرا درگلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود

خوابم پرید و خاطره‌هـا درگلو شکست

بادا مبـاد گــشت و مبــادا به  باد رفت

آیا زیـاد رفت و چــرا درگــلو شکـست

   + یک پارسی زبان - ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸۸

شعری زیبا از فریدون مشیری

من دلم می خواهد

خانه ای

داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش


دوستهایم بنشینند آرام


گل بگو گل بشنو


هرکسی می خواهد


وارد خانه پر عشق و صفایم گردد


یک سبد بوی گل سرخ


به من هدیه کند


شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست


شرط آن داشتن


یک دل بی رنگ و ریاست


بر درش برگ گلی می کوبم 

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار


خانه ی ما اینجاست


تا که سهراب نپرسد دیگر


"
خانه دوست کجاست؟ "

فریدون مشیری

   + یک پارسی زبان - ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۸

زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان

زبان فارسی پیش از آنکه هندوستان مستعمره انگلستان شود، دومین زبان رسمی این کشور (در دوره‌ی گورکانیان زبان رسمی) و زبان فرهنگی و علمی به‌شمار می‌رفت. اما پس از استعمار، انگلیسی‌ها در سال ۱۸۳۲ با زور انگلیسی را جایگزین فارسی کردند.

زبان فارسی در دوره‌ی غزنویان به هند راه یافت در آن دوره پارسی، زبان ادبیات، شعر، فرهنگ و دانش بود. با تاسیس امپراتوری مغول هندوستان به اوج پیشرفت خود در هند رسید و زبان رسمی هندوستان شد.

زبان فارسی هندوستان شاعران بزرگی همچون بیدل دهلوی، و امیر خسرو دهلوی و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند. از دیگر شاعران نامدار فارسی زبان شبه قاره‌ی هندوستان، می‌توان از اقبال لاهوری نام برد.

همچنین پارسی‌گویان هندوستان، واژه‌نامه‌های ارزشمندی برای زبان پارسی گردآوری کردند که از آن جمله می‌توان به فرهنگ ابراهیمی از ابراهیم قوام‌الدین فروغی، فرهنگ آنندراج از محمد پاشا، اشاره کرد.

   + یک پارسی زبان - ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ آذر ،۱۳۸۸