صدای بال ققنوسان (از شفیعی کدکنی)

پس از چندین فراموشی و خاموشی

 

صبور پیرم


ای خنیاگر پارین و پیرارین


چه وحشتناک خواهد بود آوازی که از چنگ تو برخیزد

چه وحشتناک خواهد بود

آن آواز


که از حلقوم این صبر هزاران ساله برخیزد


نمی دانم در این چنگ غبار آگین


تمام سوگوارانت

 


دوباره باز هم آوای غمگین شان

طنین شوق خواهد داشت؟


شنیدی یا نه آن آواز خونین را؟


نه آواز پر جبریل


صدای بال ققنوسان صحراهای شبگیر است

 

 

 


در این شب تاریک

در آن سوی بهار و آن سوی پاییز

 

 

 


بپرس از رهروان آن سوی مهتاب نیمه‌ی شب

 

 


درآنجایی که آن ققنوس آتش می‌زند خود را

 


کجا ققنوس بال افشان کند

 


خوشا مرگی دگر!

 

با آرزوی زایشی دیگر!
در آتشی دیگر؟
پس از آنجا
یارب؟
پس از آنجا کجا
بهار عشق سرخ است این و عقل سبز
همین نزدیک
نه چندان دور
حریقی دودناک افروخته
اندر آرزوی زادنی دیگر
که بال افشان مرگی دیگر
که در تعبید تاریخ اند

   + یک پارسی زبان - ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۸